حسنعلى خان افشار

163

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

[ 39 ر ] ز بيم عدل شحنهء تو اى دادار كى افسر * گوزن گور اكنون پنجه با شير ژيان كردى هماى عدل و داد تو چه پرزد در همه عالم * تذرو كبك جاى در چشم طغان كردى چنان آباد شد دوران ز بيم صدمهء تيغت * كه اكنون گرگ اندر گله يارى شبان كردى ثنا را ختم كن عنقا و روى اندر دعاآور * دعايش كى تواند چون تو زار ناتوان كردى الا تا روز و شب اندر زمين باشد قرين هم * الا تا ثابت و سياره در گردون قران كردى محبان ترا رضوان به صدر خلد جا دادى * بخيلان ترا مالك رئيس ناريان كردى شها بر من ببخشا بر كلام من مگير آهو * اگر در چند جا خامه قوافى شايگان كردى در باب بعضى احوالات و گزارشات اردو و صفحه خوزستان « 1 » و خدمتگزارىهاى عاليجاه سهام الدوله كه اولا نظام اردو به همه جهت بزرگانه و با تمكين است ، هر كس در جاى خود برقرار و مشغول خدمت محوله است . توب حاضر پنج عراده بود ، در سر راه اردو طرف راه عام قرار گرفته ، دو عراده چهارده پون از توبهاى روسى ، سه عراده هم شش پون بود . و نفر افواج و سواره به خانزاد معلوم نشد عرض نمايد . همهء چادرهاى اردو بالتمام « 2 » صد و نود باب بود و به نظر در كل اردو چهار هزار نفر آدم مىآمد . اين هم درست به حقيقت نرسيد و با اين جمعيّت در كل [ 39 پ ] شهر و اردو يك صداى بد بلند نمىشد . همه با آدميت و نظم تمام رفتار مىنمودند . و از جميع اطراف و در شهر دزفول آمده ، از بختيارى و لرستانى و اعراب شاخصين و طوايف هر روز در مجمع عام در

--> ( 1 ) . در اصل : عربستان . ( 2 ) . در اصل : با التمام .